پودگی تار و پود ازدواج‌ها

کردگی‌ها پشیمان، ناکرده‌ها در آرمان؛ ضرب المثلی که در افغانستان بیشتر در رابطه به موضوع ازدواج استفاده می‌شود. ازدواج و مساله‌ی خوب یا ناخوب بودن آن از نسبی ترین مسایل جهان است و هنوز کسی ثبوت خوب قطعی یا بد قطعی بودن آن را نیاورده است. شاید همان گونه که جین آستن، نویسنده‌ی معروف انگلیسی می‌گوید به راستی خوشبختی در ازدواج کاملن شانسی باشد. ولی آن چه در ازدواج برای زوج‌‌ها به ویژه زوج‌های افغانستانی خیلی اهمیت دارد، مساله‌ی پایداری ازدواج‌ها است. این جا مردم به این باور اند که «دختر که با لباس سپید به خانه‌ی شوهر رفت باید دوباره با لباس سپید(کفن) از خانه‌ی شوهر بیرونش بکشند.» به گونه‌ی معمول دختر و پسرهای افغانستان با شنیدن حرف و حدیث‌هایی از همین دست بزرگ شده اند. طلاق در ذهن همه‌ی آن‌ها از کریه‌ترین واژه‌ها است و خیلی‌ها حتا از فکر کردن به آن هراس دارند. با این همه آمار طلاق در سال‌های اخیر نسبت به گذشته بلند رفته است و پودگی تارهای ازدواج‌، ذهن خیلی‌ها را درگیر کشف راز پایداری آن کرده است.
یکی از عامل‌های ناپایدرای ازدواج از دید روان شناس‌ها تغییر شخصیت افراد به مرور زمان است. بتول سید حیدری، داکتر روانشناس، در این مورد می‌گوید:« هر تغییری روی هر رابطه‌ای اثر خود را می‌گذارد به ویژه در ازدواج. اگر روابط عاطفی فرد درجریان ازدواج دستخوش تغییر شود باید یکی از گزینه‌های این نوسان در رابطه را در تغییر شرایط محیطی و روانی بالای یکی ازدو شریک بررسی کرد.»
او می‌افزاید:« در اصل در ازدواج‌هایی که بدون شناخت قبلی و بیشتر با فشار خانواده و از سر احساسات صورت گرفته است، یک دگرگونی اجتماعی و روانی در وجود یکی از شریک‌های زندگی رخ می‌دهد به سرعت اثرات خود را در رابطه‌ی عاطفی دو نفر می‌گذارد. به ویژه وقتی زوجین تمایلی به حرکت کردن با هم در جهت تغییر ایجاد شده از خود نشان ندهند و یکی از آن‌ها مانع راه پیشرفت دیگری باشد.»


برای خیلی‌ها پیش آمده است که چندی پس از ازدواج به این باور برسند که طرف مقابل شان آن کسی نیست که پیش از ازدواج می‌شناختند. ممکن مرد یا زنی که پیش از ازدواج دیوانه وار عاشق شما بوده است یک شبه رفتارش با شما آنقدر سرد شود که برای تان قابل تحمل نباشد. در این حالت بهترین گزینه همان است که خون سردی تان را حفظ کنید و چند روزی طرف مقابل را به حال خودش بگذارید. تغییرات شخصیتی در افراد، گاه به گونه‌ی موقتی و گاه دوامدار، از نگاه روان شناسی مساله‌ی معمول است و لازم نیست نگران آن باشید، داکتر سید حیدری در این مورد می‌گوید:« شخصیت انسان‌ها در طول زمان قابل تغییر است. بعضی از ویژگی‌ها مثل جنسیت و رنگ چشم که هنگام تولد به وجود می‌آیند، قابل تغییر نیستند. اما صفات شخصیتی هر فرد به مرور زمان در اثر رشد و کسب تجربه دچار دگرگونی می‌شود و در جریان رشد سنی تغییرات روانی و اجتماعی بالای فرد تاثیرات چه مثبت و چه منفی خود را می‌گذارد.»
زهرا یگانه، فعال حقوق زن، یکی از بانوانی که پس از سپری کردن مشکل‌های فراوان توانست از همسرش طلاق گرفته و زندگی منفرد را بر زندگی مشترک ترجیح بدهد، در مورد تغییر شخصیت خود و همسرش می‌گوید:« دقیق ماه‌های اول اغاز زندگی مشترکم متوجه شدم که شوهرم با دیگر افراد تفاوت دارد و آن شخص آرام و خاموشی که فکر می‌کردم نیست.» او اضافه می‌کند:« من خودم هم زن ده سال قبل نیستم که فقط گذراندن زندگی معمولی و همچنان داشتن غذای شب تنها دغدغه‌ام باشد. حالا به مسایل مهم‌تری در رابطه به حقوق خودم، خانواده، فرزندانم و حتا مردم فکر می‌کنم. به آینده‌ی زنان فکر می‌کنم در صورتی که آن زمان حتی به آینده خودم هم فکر نمی‌کردم و شخصیت کنونی‌ام را از آن خانم ده سال قبل بیشتر دوست دارم.»
زهرا یگانه همچنان گفت:« تغییر شخصیت می‌تواند اعتمادها را بشکند و باورهای به وجود آمده‌ی قبلی را مخدوش کند و این خود اغاز اختلاف است. شاید هر کسی نتواند تغییر طرف مقابل را به راحتی بپذیرد.»
داکتر حیدری بر علاوه‌ی تغییرات شخصیتی و رفتاری افراد پنج عامل دیگر را نیز از دیدگاه روان‌شناسی در شکنندگی اوضاع بین زن و شوهر و گسست رابطه‌ی ازدواج تاثیر گذار می‌داند:

۱٫ عدم صداقت و فریب‌کاری در روابط دو طرف:
جوهر روابط سالم میان زن و مرد صداقت و اعتماد است که با تزلزل صداقت اعتماد هم سست می‌شود.

۲٫ عدم توجه به نیازهای همسر:
زوج‌های موفق کسانی اند که دنبال ارضای نیازهای همدیگر باشند. هر زن و شوهری وظیفه دارند نیازهای جسمی و روحی همسرش را بشناسد و در پی ارضای آن براید ارضای نیازها به طریقه‌ی مطلوب به رشد همه جانبه و ایجاد امنیت روانی زوجین منجر شده و پایداری و سلامت خانواده را تضمین می‌کند.

۳٫ دخالت دیگران:
رهنمایی ناشیانه‌ی دیگران به زن و شوهر که دلسوزان واقعی آن‌ها نیستند و بیشتر احساسی و هیجانی رفتار و قضاوت می‌کنند، در زندگی زن و شوهر دخالت کرده پایه‌های رابطه را متزلزل می‌سازند.

۴٫ مسایل مالی و اقتصادی:
زندگی زناشویی نشیب و فراز دارد و زن و شوهر با رعایت صرفه جویی، قناعت و عدم تجمل گرایی باید مسایل اقتصادی زندگی مشترک خود را تنظیم و اداره کنند، نه این که با چشم و هم‌چشمی زندگی مشترک خود را به باد دهند.

۵٫ موانع فرهنگی و طبقاتی:
گاهی تفاوت فرهنگ زن یا مرد و عدم تناسب طبقاتی، پایداری یک رابطه را تهدید می‌کند.
گاه هم اتفاق می‌افتد که دو طرف ازدواج راضی به باهم ماندن و ادامه‌ی زندگی مشترک نیستند اما به دلایلی چون مصرف‌هایی که برای برگزاری عروسی مجلل و با شکوه کرده اند، شرایط سخت طلاق، ترس از دادن مهریه‌ی دختر، ترس از بی‌آبرو شدن فامیل و در بسیاری موارد نگرانی از آینده‌ی کودکان شان از گرفتن طلاق منصرف می‌شوند. این‌گونه دو طرف به اجبار تن به ادامه زندگی مشترک می‌دهند و در بیشتر موارد این جبر منجر به خیانت به همسر یا از بین رفتن شیرینی زندگی، لت و کوب و درگیری می‌شود.
زهرا یگانه یکی از دلایل مهم جدایی از شوهرش را اعتیاد او به مواد مخدر، لت و کوب و خشونت می‌داند. اما در مورد مشکلاتی که یک زن در افغانستان برای جدا شدن از همسرش مجبور است با آن دست و پنجه نرم کند، می‌گوید:« برای خیلی از زن‌ها طلاق دور از تصور است. آن‌هایی هم که خطر را پذیرفته در این راه سخت قدم می‌گذارند و برای اعاده‌ی حق خود قد علم می‌کنند، تاوان های بزرگی پس می‌دهند. در ابتدا زنی که طلاق می‌گیرد از دید اطرافیان و مردم هیچ زن خوبی نیست حتا اگر حق با او باشد. دوم فرزندش به او تعلق نمی‌گیرد. بعد، چه در محکمه چه در اماکن مذهبی، از مردی که او را طلاق داده تا مردم کوچه و بازار و همسایه‌ای که می‌داند او طلاق گرفته است، برخورد شان با او منفی است. بدتر از آن برخورد شکنجه‌وار خانواده‌ها است. سخت گیری‌ها به مراتب بیشتر می‌شود و حرف و حدیث‌ها هم فراوان.»
بانو یگانه در ادامه گفت:« زن‌های مطلقه از بعد دیگری که رنج برده و آسیب می‌بینند ،برخوردهای جنسی است. هر مردی به خود اجازه می‌دهد به آن خانم پیشنهاد رابطه بدهد و همه مردم به راحتی در مورد نشست و برخاست و رفتار او حرف زده، تهمت‌های زشتی را به او نسبت می‌دهند.»
به قول بانو یگانه زنان مطلقه در کل از خیلی آزادی‌ها محروم می‌شوند اما اگر بخواهند با حفظ آزادی‌های معمول مانند دیگران زندگی کنند، باید آماده‌ی مبارزه با سختی‌های زیادی باشند.
در کل می‌توان گفت که ازدواج‌های پیشین در مقایسه با ازدواج‌های معاصر پایدارتر بودند و آن طور که به نظر می‌رسد ازدواج‌های امروزی رشته‌های آن چنان مستحکم و پخته‌ای ندارند؛ اما کسانی هم هستند که چهار دست و پا پیوند، به باور عام، مقدس شان را چسبیده اند تا مبادا گسسته شود و رشته‌ی زندگی مشترک شان را ببرد. این تلاش ستودنی است اما باید گفت که اگر آقا یا خانمی از زندگی مشترکش راضی نباشد، به طور حتم قرار نیست بخاطر ترس از رفتار و نگاه تنفرآمیز جامعه، تا آخر با جبر به زندگی مشترک تن دهد.

نویسنده: لیمه آفشید

ممکن است شما دوست داشته باشید